چهارشنبه 30 آبان 1397  
دفتر مقام معظم رهبری
ریاست جمهوری
منشور دولت تدبیر و امید
پایگاه اطلاع رسانی دولت
دیدگاه

نگاه «آیت الله» به حوزه امنیت/ شخصیتِ جامع و چند بُعدی


** آیت الله هاشمی نظر خود درباره مأموریت و وظایف وزارت اطلاعات را تصحیح کرد
 
** اگر آیت‌الله هاشمی رئیس دولت نبود و کشور‌داری را کاربردی نمی‌کرد، ما امروز نمی‌دانستیم که چرا عملکرد آقای احمدی‌نژاد، اشتباه است و کشور را به عقب برگردانده و از پیشرفت و توسعه بازداشته است. شخصیت جامع و چند بعدی آقای هاشمی، در گذر زمان و آینده‌ها بیشتر روشن خواهد شد. سکوت هاشمی، فریاد هاشمی، دفاع هاشمی، انتقاد هاشمی، مسئولیت‌پذیری هاشمی، اسلام دوستی و ایران خواهی هاشمی، مردمداری و تحمل و نقد‌پذیری هاشمی و ابعاد مختلف هاشمی در تمامی دوران مدیریت هاشمی، حتی پیش از انقلاب، در زندان و بیرون زندان و در انقلاب و جنگ و صلح و قانونگذاری و مدیریت کشور و مصلحت سنجی و بالاخره روشن گری هاشمی در سال‌های پایانی، همه اینها سرمایه بزرگ مدیران کشور در حال و آینده است
 
** آقای هاشمی پایه‌گذار دولت‌داری جدید هم بود. به این معنی که پس از جنگ هیچ فردی جز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نمی‌توانست این خودباوری را در مدیران جدید ایجاد کند که بتوانند دولت و کشور را با آن مشکلات فراوان پس از جنگ، اداره کنند. از طرفی مجلس هم اساساً در زمان آیت‌الله هاشمی هویت پیدا کرد و به‌عنوان یک نهاد مؤثر وارد سیستم اداره کشور شد. اگر ایشان نبود مجلس به این صورت هرگز شکل پیدا نمی‌کرد. بنابراین، آقای هاشمی نظام قانونگذاری را شخصیت داد، بزرگ کرد و راه انداخت و سازمان داد، به‌طوری که هیچ فرد دیگری شاید نمی‌توانست به‌این شکل امر قانونگذاری در کشور را نهادینه کند. همان طور که فرد دیگری غیر از آیت‌الله بهشتی نمی‌توانست مجلس خبرگان اول را به آن خوبی اداره کند. یا اگر شهید بهشتی به قوه قضائیه نمی‌رفت، این قوه هم شکل نمی‌گرفت و سازمان نمی‌یافت. به این ترتیب، ارکان نظام به وسیله شخصیت‌های بزرگی شکل گرفتند که اگر نبودند، این ساختارها چنین هویتی پیدا نمی‌کردند. از این نظر، مجلس و دولت به‌عنوان دو قوه مهم جمهوری اسلامی را می‌توان دو طفلی دانست که مرحوم آیت‌الله هاشمی آنها را تربیت و بزرگ کرد. این شخصیت بزرگ آقای هاشمی بود که دولت را هم بزرگ کرد و به آن شخصیت داد.
 
به گزارش انسجام ملی،‌ حجت‌الاسلام علی یونسی، وزیر اطلاعات دوران اصلاحات ،آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را مدیری استراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران می‌داند، مدیری که نقش او در برهه‌های حساس کشور و نظام، جدی و تأثیرش بر شکل‌گیری قوای مجریه و مقننه و مجمع تشخیص را نمی‌شود  کتمان کرد. در گفت‌و‌گو با یونسی، وجوه مدیریت و نگاه اطلاعاتی آیت‌الله هاشمی بررسی شد. یونسی ورود وزارت اطلاعات به‌حوزه اقتصاد را اتفاقی نامبارک می‌داند، اما می‌پذیرد که آیت‌الله هاشمی در نهایت پذیرفت که باید رویکردهای این وزارتخانه اصلاح شود. این گفت‌و‌گو را بخوانید.
 
درباره ابعاد مختلف شخصیتی مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بسیار سخن گفته شده است، اما درباره یک وجه از مدیریت ایشان تاکنون   کمتر سخن به میان آمده  و آن، نگاه ایشان به مقوله امنیت و حوزه اطلاعاتی کشور است. برای شروع، به‌نظر می‌رسد درگیری‌های داخلی با گروه تروریستی مجاهدین خلق (منافقین) باعث شد وزن وزارت اطلاعات در ساختار اجرایی و سیاسی کشور افزایش یابد. دیدگاه شما چیست؟
طبیعتاً نهادها و ارگان‌ها به اقتضای شرایط تشکیل می‌شوند؛ چنانچه اگر جنگی نبود، شاید سپاه و ارتش هم به صورت امروزی سازمان داده نمی‌شد. یا اگر ما درگیر مسأله تروریسم نبودیم، قطعاً وزارت اطلاعات دیگری با نگاه دیگری داشتیم. اساساً نوع تهدیدها و شرایط داخلی و خارجی، هم بر تصمیم گیری‌های شخصیت‌ها و هم در تشکیل نهادهای کشور تأثیرگذارند.
آیا آن زمان درباره حضور و فعالیت وزارت اطلاعات در اقتصاد کشور، بحثی شده بود؟
اساساً در تأسیس وزارت اطلاعات دو شخصیت نقشی اصلی داشتند؛ رهبر معظم انقلاب و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی. در آن زمان کار اطلاعاتی با کار نظامی مختلط بود. این دو بزرگوار که بیشترین بار مسئولیت اداره کشور روی دوش آنان بود، به این نتیجه رسیدند که باید این دو نهاد از یکدیگر جدا شوند. به این ترتیب وزارت اطلاعات از دل سپاه در آمد و به همین دلیل بسیاری از مدیران و شخصیت‌های وزارت اطلاعات هم صبغه و سابقه نظامی دارند. در نهایت یک وزارت اطلاعات با مأموریت مشخص، ایجاد شد که براساس اقتضائات وزارتی و دولتی اقدام کند و نه اقتضائات نظامی.
آیا چشم‌انداز این تصمیم، پاسخگو کردن وزارت اطلاعات به دولت و دستگاه‌های نظارتی بود؟
اساساً دولت و وزارتخانه‌ها باید به مجلس پاسخگو باشند، اما از نهادهای نظامی انتظار نداریم که این گونه پاسخگو باشند، زیرا ماهیت این فعالیت‌ها متفاوت است؛ در بسیاری از کشورها هم به همین صورت است. ما نمی‌توانیم از نهادهای نظامی انتظار پاسخگویی مستقیم داشته باشیم، چون در این صورت فرماندهان و ارگان‌های نظامی به جای کسب آمادگی یا طراحی نظامی و امنیتی، هر روز باید به فکر پاسخگویی به نهادهای نظارتی باشند، اما از وزیر دفاع و اطلاعات می‌توان سؤال کرد و باید هم پاسخگو باشند. از سوی دیگر، ملاحظات امنیتی و نظامی اقتضا  می‌کند که فرماندهان از جریان‌های سیاسی به دور باشند و به همان نسبت د ر معرض سؤالات سیاسی هم قرار نگیرند. اگر یک فرمانده هر روز در کمیسیون‌های مجلس و غیرمجلس حاضر باشد تا به سؤالات مختلف و از جمله سؤالات سیاسیون پاسخ بدهد دیگر نمی‌تواند فرماندهی بکند،مانند اینکه ما از وزیر دادگستری سؤال می‌کنیم، اما هیچ گاه از قاضی پرونده چیزی نمی‌پرسیم.
قاعدتاً وزارت شدن نهاد اطلاعاتی،  مخالفان وموافقانی هم داشت. استدلال آنان چه بود؟
در آن زمان مخالفت‌های بسیار شدیدی می‌شد، هنوز هم برخی مخالف هستند و می‌گویند که کار اطلاعاتی اساساً از کار امنیتی که بر عهده نیروهای مسلح است،
قابل تفکیک نیست. آنان استدلال می‌کنند که در بسیاری از جاها کلیت کار امنیتی
قابل تفکیک و تجزیه نیست. می‌گویند در صورت جداسازی این دو، وزیر اطلاعات باید دائماً درباره مسائل امنیتی پاسخگو باشد و این درست نیست، ضمن اینکه می‌گویند اساساً فعالیت‌های این نهاد قابل تجزیه و تفکیک از سایر نیروهای مسلح نیست. مخالفان این جداسازی معتقدند باید کارهای نظامی و امنیتی در راستای هم و به یک شکل باشد، البته من موافق این رویکرد نیستم، زیرا معتقدم الحاق کارهای اطلاعاتی به‌ سازمان‌های نظامی زیان‌های غیرقابل جبرانی برای سیستم نظامی دارد. همان مصلحت اندیشی که در گذشته صورت گرفت صحیح است و باید تداوم یابد؛  در عین حال برخی ملاحظات در حفظ اقتدار و حفظ اسرار وزارت اطلاعات هم لازم است و نباید وزارت اطلاعات مانند بقیه جاها عمل کند.
 به بحث اصلی بازگردیم، با پایان جنگ، اپوزیسیون برانداز هم مهار شد. گویا استدلال وزارت اطلاعات این بود که به‌ دلیل اقدامات پوششی و البته کمبود بودجه، می‌توانیم در برخی حوزه‌ها از جمله اقتصاد حضور پیدا کنیم. بیشترین نمود آن هم در دوره وزارت
فلاحیان بود. ایشان چند جا در سخنانشان اشاره کرده‌اند که ما بدون مجوز این کار را نکرده‌ایم. سؤال این است که آیا برای ورود وزارت اطلاعات به کارهای اقتصادی، مصوبه هیأت دولت وجود داشت یا خیر؟
ورود وزارت اطلاعات و نهادهای حاکمیتی مانند دستگاه قضایی یا نظامی مانند ارتش و سپاه به حوزه‌های اقتصادی، بشدت زیانبار و خطرناک است،به عبارت دیگر همان طور که ورود این نهادها در مسائل سیاسی به زیان امنیت ملی است، ورود آنها به حوزه اقتصادی به مراتب زیانبارتر است.
چرا زیانبار‌تر است؟ آیا به این دلیل که ناظر به یک رقابت نابرابر در حوزه اقتصادی است؟
بله. اساساً هر دو حوزه سیاست و اقتصاد، یک حوزه کاملاً رقابتی هستند،  در رقابت باید شرایط مساوی برای همه حاضران و فعالان در رقابت وجود داشته باشد. حاکمیت تنها وظیفه دارد که برای فعالان این عرصه شرایط امن و رقابت پذیر فراهم کند و فرصت برابر را در اختیار همه قرار بدهد تا استعدادها شکوفا شود،  اما اگر بخش‌های حاکمیتی، خود وارد این عرصه شوند طبعاً به جای اینکه نقش داوری را ایفا کنند و زمینه ساز و فرصت ساز باشند،
هر کدام یک سوی قضیه خواهند شد که در این صورت دیگر زمینه رقابت از بین می‌رود.
شاید به این دلیل که   وزارت اطلاعات، قطعاً اطلاعات رقبا را داشته و از قدرت هم برخوردار است. طبیعتاً اگر بخواهد به این حوزه ورود کند، هیچ رقیبی قدرت رقابت با آن را نخواهد داشت. سؤال این است که آیا در آن زمان هم این بحث‌ها مطرح بوده یا خیر؟ در این صورت، چگونه این مجوز به وزارت اطلاعات داده شد؟
توجیه اولیه این بوده که وزارت اطلاعات برای کارهای خودش احتیاج به پوشش دارد، زیرا وزارت اطلاعات برای اقدامات امنیتی خود نمی‌تواند تابلویی بزند و به‌عنوان وزارت اطلاعات و به صورت کشف و آشکار کار امنیتی انجام دهد. بنابراین، وزارت اطلاعات قطعاً باید برای کارهای خود پوشش داشته باشد که شاید به نظر برسد یکی از بهترین پوشش‌ها هم پوشش اقتصادی است.
داشتن پوشش برای همه نهادهای امنیتی در همه کشورها مرسوم است، اما سؤال
 این است که درباره ورود وزارت اطلاعات به عرصه اقتصادی به عنوان نوعی کسب و کار و نه پوشش عملیاتی تصمیمی وجود داشته است یا خیر؟
اگر چنین تصمیمی بوده، حتماً اشتباه بوده است. این اشتباه است که وزارت اطلاعات بخواهد کار اقتصادی بکند. به همین دلیل، هم رهبری به من دستور دادند و هم در دولت، آقای خاتمی مصمم بودند که جلوی فعالیت اقتصادی وزارت اطلاعات گرفته شود و بالاخره هم گرفته شد.
چنین مجوزی، مختص وزارت اطلاعات بود؟ برای چه هدفی؟
همواره میان دستگاه‌های امنیتی و نظامی به‌طور طبیعی رقابتی بوده که هنوز هم هست، به این معنی که کار اقتصادی بخشی از نیازهای سازمانی آنها را تأمین می‌کند. ضمن اینکه وزارت اطلاعات بشدت دچار کمبودهای اعتباری و بودجه‌ای بود. براین اساس توجیه می‌شد که با فعالیت‌های اقتصادی می‌توانند بخشی از نیازهای بودجه‌ای را تأمین کنند و هم در پوشش این فعالیت‌ها، نیازهای اطلاعاتی خود را هم رفع کنند. اما در عمل هیچ سود اطلاعاتی برای آنان نداشت. لذا به‌طور کامل معطوف به کسب درآمد شد.
در این هنگام کارشناسان و متخصصان امنیتی ترجیح دادند به‌کار اقتصادی بپردازند. به این ترتیب، تصمیم به‌فعالیت‌های اقتصادی این وزارتخانه، نه تنها توان امنیتی و اطلاعاتی را افزایش نداد، بلکه برعکس توان اطلاعاتی آن را کاهش هم داد. ضمن اینکه به لحاظ افکارعمومی هم این فعالیت‌ها بشدت آسیب زننده بود و اعتبار حرفه‌ای این نهاد را زیر سؤال می‌برد.
در جایی آقای فلاحیان اشاره کردند که در واگذاری‌ها، کارخانه‌هایی از سوی وزارت اطلاعات خریده شد تا از محل درآمد آنها برای نیازهای سازمانی درآمدی وجود داشته باشد. همچنین گفتند وزارت اطلاعات هزینه‌هایی کرد  تا مثلاً خط تولید برخی از مدل‌های خودرو در کشور راه‌اندازی شود. اما اکنون شما می‌گویید این فعالیت‌ها هیچ سود امنیتی برای وزارت اطلاعات نداشت؟
من از اینکه آقای فلاحیان چنین سخنی گفته و چنین استدلالی کرده باشند، به هیچ عنوان اطلاع ندارم اما در ‍پاسخ به سؤال شما باید بگویم نه تنها سود امنیتی و اطلاعاتی، بلکه هیچ سود اقتصادی هم برای کارکنان وزارتخانه نداشت. این فعالیت‌ها برای این صورت گرفت تا کمکی به تأمین نیازهای سازمانی و کارکنان این وزارتخانه  باشد، در نهایت متأسفانه تنها برای بعضی مدیران این شرکت‌ها فایده داشت، اما نیازی از نیازهای کارکنان سختکوش وزارت اطلاعات رفع نشد. وقتی اقدامات خود برای انحلال شرکت‌های وابسته به وزارت اطلاعات را آغاز کردم، متوجه شدم که هیچ یک از شرکت‌ها سود‌ده نیستند. اساساً همه شرکت‌های وابسته به وزارت زیان ده بودند.
آیا صندوق بازنشستگی کارکنان وزارت هم همین شرایط را داشت؟ زیرا برخی از این شرکت‌ها با سرمایه صندوق بازنشستگی خریده شده بود؟
قضیه شرکت‌های مربوط به صندوق بازنشستگی متفاوت است. حتی همان موقع هم این شرکت‌ها ربطی به وزارت اطلاعات نداشته است. زیرا نه تنها صندوق بازنشستگی در آن زمان سرمایه‌ای نداشت، بلکه وقتی من وزیر اطلاعات شدم، کل بازنشسته‌های وزارت اطلاعات به 150 نفر هم نمی‌رسید.
پس چطور از سرمایه صندوق بازنشستگی صحبت می‌شود؟
من هم تعجب می‌کنم. من صندوق بازنشستگان را تشکیل دادم. اما درباره شرکت‌های وابسته به وزارت، که فعال بودند، همه این شرکت‌ها بشدت زیان ده بودند و مانعی برای انجام درست‌تر وظایف سازمانی بود. ما هم با زحمت همه این شرکت‌ها را منحل کردیم.
مشخصاً زیان این فعالیت‌ها برای دستگاه امنیتی چیست؟
بدترین اتفاق ممکن است. در ابتدا این طور فکر می‌شد همان طور که در کار امنیتی و در مبارزه با تروریست موفق بوده‌اند در کار اقتصادی هم موفق خواهند شد. معتقدم این مسأله بخوبی جمع شد، در غیر این صورت می‌توانست خسارت‌های بیشتری برای این وزارتخانه به‌دنبال داشته باشد.
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به بخش خصوصی و رقابت‌پذیری در فضای سیاسی بشدت باور داشتند. اما این فعالیت‌های وزارت اطلاعات با نگاه کلان ایشان همخوانی ندارد. نگاهمان را به این دیدگاه ایشان، باید کلان‌تر و وسیع ترکنیم. نباید سطحی به آن نگریست.
شخصیت‌های بزرگی مانند آیت‌الله هاشمی نه معصوم هستند و نه مطلق. ما می‌توانیم به عملکرد این شخصیت‌ها که اتفاقات، تأثیرات و دستاوردهای بسیار بزرگی برای کشور داشتند، نقد هم داشته باشیم. اصطلاح نقد اساساً در صنعت طلا‌سازی به کار می‌رود. به این معنی که وقتی طلا در کوره ذوب و مواد زائد از آن خارج می‌شود، طلای خالص به دست می‌آید. به این فرآیند، «نقد» گفته می‌شود. شخصیت‌هایی مانند آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نیز جواهر و پشتوانه یک مملکت هستند. اما نقد این چهره‌ها، باعث روشن‌تر شدن بیشتر زوایای مدیریتی آنان می‌شود. به همین دلیل است که آقای روحانی یا خاتمی همواره بر نقد خود تأکید و از آن استقبال می‌کنند.
رویکرد آیت‌الله هاشمی به مسأله نقد
چه بود؟
ایشان همچنین  رویکردی داشتند و کاملاً به نقد باور داشتند. تغییرات مستمر و تفاوت رویکردی که در طول حیات ایشان می‌بینیم، از دوران جوانی تا زمان ارتحال، نشان می‌دهد که ایشان بر یک رویکرد ثابت اصرار نداشته‌اند. این به معنای آن نیست که از اصول دست برداشته باشند یا به اصول اساسی مانند اسلام، رهبری، نظام و روحانیت و مردم خللی وارد شده باشد. در مجموع، آقای هاشمی قبل از انقلاب در دوره‌ای ترجیح می‌دادند به همه گروه‌های مبارز مسلمان کمک مالی کنند. اما بعداً این امر را به دلایلی منطقی، به مصلحت ندانستند و از این گروه‌ها فاصله گرفتند. یا پیش از انقلاب در مقطعی با جریان‌های ملی‌گرا همکاری می‌کردند، چنانکه بخشی از کارهای اقتصادی ایشان، در شرکت البرز بود که اعضای نهضت آزادی در آن فعال بودند، اما بعد از انقلاب این رویکرد خود را هم تغییر دادند. بنابراین نکته مهم این است که آیت‌الله هاشمی در حیات سیاسی خود دائماً در حال تغییر و تکامل بوده‌اند. می‌دانیم که تکامل در صورت تغییر ایجاد می‌شود. آیت‌الله هاشمی از سال 41 تا 52 یک رویکرد داشته است و بعد از آن رویکرد دیگری. حتی امام راحل هم تفاوت و تکامل داشته‌اند. امامی که در آغاز انقلاب می‌شناسیم، امام سال‌های قبل از آن نبوده‌اند. بنابراین امام هم در حال تکامل بوده است.
گویا در گفت‌و‌گو با ایشان خواستار تغییر  
روند تصمیم‌گیری در وزارت اطلاعات هم شدید، به این معنی که کار وزارت اطلاعات باید جمع‌آوری و پردازش اطلاعات باشد و تصمیم‌گیری به عهده مدیران ارشد کشور باشد؟
ایشان حتی به‌ وزارت اطلاعات آمدند و در جمع مدیران این وزارتخانه، نظر خود  را در این باره تصحیح کردند و به همه مدیران گفتند که وزارت، باید کار جمع‌آوری و تحلیل را انجام دهد و تصمیم‌گیری با مدیران ارشد کشور باشد.
در این صحبت‌ها به تلویح یا تصریح نگفتند که دلیل تصمیم‌گیری و رویکرد قبلی ایشان درباره چگونگی فعالیت‌های
 وزارت اطلاعات چه بوده است؟
 مسائلی که ایشان اشاره کردند، مهم‌تر از مسأله فعالیت‌های اقتصادی بود، یکی دو بار هم به خودم گفتند. من نه تنها از قدیم به آیت‌الله هاشمی ارادت داشته‌ام، بلکه ایشان مسئول و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بودند. به این دو دلیل لازم بود خدمت ایشان برویم. سال 77یا 78 خدمت شان رفتم و ایشان نخستین اعتراض خود را مطرح کردند. به بنده گفتند: من مصاحبه‌ها و صحبت‌های شما را دیدم و احساس کردم شما وزارت اطلاعات را
به سمتی هدایت می‌کنید که این وزارتخانه در نهایت شبیه نهادی خدماتی مانند شهرداری شود، در حالی که وزارت اطلاعات وظایفی حاکمیتی دارد و باید اقتدار داشته باشد.
 به ایشان گفتم تعبیر شما درست است، یعنی برنامه ما همین است. ایشان تعجب کردند، زیرا انتظار داشتند من این مسأله را انکار کنم و بگویم این طور نیست، اما به ایشان گفتم ما اعتقاد داریم وزارت اطلاعات باید سرویس اطلاعاتی باشد. همه جای دنیا هم همین طور است. یعنی همان طور که شهرداری خدمات رفاهی ارائه می‌دهد، ما هم خدمات اطلاعاتی و امنیتی ارائه می‌دهیم. به ایشان گفتم معتقدم تصمیم گیرنده ما نیستیم، بلکه ما باید تصمیم ساز باشیم، به این معنی که اطلاعات لازم را خدمت شخصیت‌های کشور ارائه کنیم، اما این شما هستید که باید به ما دستور بدهید که چکار کنیم. بخشی از این فرآیند هم مربوط به قوه قضائیه است، یعنی وزارت اطلاعات، پرونده‌ها را آماده و به دستگاه قضایی ارائه می‌کند، اما این قاضی است که باید تصمیم بگیرد. یا در استراتژی‌ها و برنامه‌ها، وزارت هم اطلاعات خود را ارائه می‌کند و این دولت است که باید تصمیم بگیرد، بخشی از تصمیمات هم از سوی شورای امنیت و رهبری باید گرفته شود، اما به اقتضای هر کجا ما باید اطلاعات لازم را ارائه دهیم، ولی تصمیم با دیگران است. آقای هاشمی ابتدا سکوت کردند، اما سکوتشان نشان می‌داد که قانع نشدند. چند‌ماه بعد که خدمت ایشان رفتم خودشان به صحبت‌های جلسه قبل اشاره کرده و گفتند: ابتدا صحبت‌های شما را قبول نکردم، اما اکنون به این نتیجه رسیده‌ام و قبول دارم که راه شما درست است. ایشان گفتند که پایان دادن به فعالیت‌های اقتصادی کار خوبی است. شاید هم گفته باشند که در آن زمان یعنی در دولت ایشان، ورود به اقتصاد لازم بوده، اما حالا دیگر لازم نیست. ایشان هیچ‌وقت درباره اتمام فعالیت‌های اقتصادی وزارتخانه گله‌مند نبودند و اعتراض هم نکردند.
اساساً دیدگاه ایشان نسبت به مسائل امنیتی چگونه بود؟
آیت‌الله هاشمی نسبت به مسائل داخلی نگاه نرم افزارانه داشتند، یعنی قائل به اقدامات پیشگیرانه و اصلاح‌طلبانه نسبت به مسائل داخلی بودند، اما نسبت به مسائل بین‌المللی بویژه با درنظر گرفتن فعالیت‌های دشمنان ما همچون اشغالگران اسرائیل، اعتقاد داشتند که باید با اقتدار برخورد شود و تنها روش‌های مسالمت‌جویانه و سیاسی چندان پاسخگو نیست.
ایشان در مسائل داخلی و نسبت به گروه‌های داخل قائل به «رحماء بینهم» بود و معتقد بودند که دستگاه‌های امنیتی هم باید اینگونه بوده و برخورد نرم داشته باشند، اما در ارتباط با مسائل خارجی، برای نمونه همواره از ملت فلسطین در مقابل اشغالگران اسرائیل حمایت می‌کردند و البته در سیاست خارجی، در عین حال، در جای خود و درآنجا که مغایر با اصول اساسی جمهوری اسلامی نبود، قائل به تعامل و رفتار دیپلماتیک هم بودند. و هر دو روش سیاسی و امنیتی را دنبال می‌کردند.
آیا آیت‌الله هاشمی، درباره مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی کشور، هیچ نظر داشتند که وزارت کشور باید جلوی فعالیت منتقدان را بگیرد؟
نه خیر چنین دیدگاهی نداشتند. اساساً منتقدان اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی ایشان، در دولت هم حضور داشتند و ایشان حضور این چهره‌ها را تحمل می‌کردند و به تعامل با آنان می‌پرداخت. باید میان بیان نقد و ترتیب اثر دادن به نقد، تفاوت قائل شد. ایشان در اوایل، در خطبه هایشان لحن تندی نسبت به جریاناتی مانند چپ‌ها یا نهضت آزادی داشتند، البته این جریان‌ها بعدها حامی ایشان شدند. اما حتی آن لحن تند، به این معنی نبود که خود به آن، اعتقاد داشته باشد که باید با اینها برخورد شود. به همین دلیل می‌بینیم که منتقدان ایشان تحمل می‌شدند و ایشان نیز خود مدارا را پیشه می‌کرد و تلاش می‌کرد که حقوقی از آنان تضییع نشود.
درباره نامه  انتقادی نهضت آزادی دو روایت وجود دارد. برخی معتقدند ایشان خواستار برخورد وزارت اطلاعات با این نامه شدند، اما در خاطرات ایشان آمده که از وزیر اطلاعات خواستند بدون افراط به این نامه رسیدگی شود. گویا همین رویکرد دوم باشد، اما کسانی که عمل کردند، به نحو بدی عمل کردند.
به همین شکل دوم است که شما گفتید. با توجه به شناختی که از ایشان دارم، ماجرای دوم صحیح‌تر است. ایشان با اکثر گروه‌های سیاسی کشور مناسبات خوبی داشته‌اند. این نشان می‌دهد آیت‌الله هاشمی اهل تعامل و نقدپذیری بود. استمرار این تعامل در دوره ریاست جمهوری یا بعدتر، نشان می‌دهد که ایشان گوش شنوایی برای شنیدن داشته‌اند. ضمن اینکه نباید آیت‌الله را تنها از آخرین دوره‌شان بررسی کرد، بلکه باید به ابعاد شخصیت ایشان از ابتدا تا انتها پرداخت.
یعنی باید تغییرات ایشان را مطابق با تغییر فضای سیاسی کشور در ادوار مختلف بررسی کرد؟
ویژگی مثبت آیت‌الله هاشمی را باید در این دید که در هر زمان متناسب با اقتضائات، منافع و مصلحت ملی همان زمان حضور پیدا می‌کردند. اساساً ایشان شخصیتی سیال، تکامل‌پذیر و پیشرونده و پیشرو داشته و به نسبت دیگران پیشروتر و نسبت به آینده دائماً حرکتی رو به جلو داشت. همه کسانی که شخصیت سیاسی ثابتی داشته‌اند شکست خورده‌اند، چرا که چنین تفکراتی، مملکت را هم ثابت و ایستا می‌کند؛به‌طور کلی، ایشان یک استراتژی و اصول ثابت و تغییر‌ناپذیرداشتند، اما تاکتیک هایشان به اقتضای شرایط تغییر کرده است. ممکن است در انتخاب هدف هم اشتباه کند، اما هرجا که می‌بینید اشتباه بود، برمی‌گردد.
نقش هاشمی در حرکت اقتصاد کشور به سمت خصوصی سازی را چگونه ارزیابی می ‌‌کنید؟
آیت‌الله هاشمی در چند بزنگاه‌ بزرگ تأثیر‌گذار بود. قطعاً کسی بهتر از آقای هاشمی جنگ را اداره نمی‌کرد، اما سرانجام خود ایشان هم کشور را با تدبیر و هوشمندی از شرایط جنگی عبور داد و قطعاً کسی به غیر از آیت‌الله هاشمی نمی‌توانست این شرایط را برای کشور در آن زمان، ایجاد کند، ضمن اینکه امام هم به غیر از آقای هاشمی نمی‌توانست به فرد دیگری چنین اعتماد کند. آقای هاشمی پایه‌گذار دولت‌داری جدید هم بود. به این معنی که پس از جنگ هیچ فردی جز آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نمی‌توانست این خودباوری را در مدیران جدید ایجاد کند که بتوانند دولت و کشور را با آن مشکلات فراوان پس از جنگ، اداره کنند. از طرفی مجلس هم اساساً در زمان آیت‌الله هاشمی هویت پیدا کرد و به‌عنوان یک نهاد مؤثر وارد سیستم اداره کشور شد. اگر ایشان نبود مجلس به این صورت هرگز شکل پیدا نمی‌کرد. بنابراین، آقای هاشمی نظام قانونگذاری را شخصیت داد، بزرگ کرد و راه انداخت و سازمان داد، به‌طوری که هیچ فرد دیگری شاید نمی‌توانست به‌این شکل امر قانونگذاری در کشور را نهادینه کند. همان طور که فرد دیگری غیر از آیت‌الله بهشتی نمی‌توانست مجلس خبرگان اول را به آن خوبی اداره کند. یا اگر شهید بهشتی به قوه قضائیه نمی‌رفت، این قوه هم شکل نمی‌گرفت و سازمان نمی‌یافت. به این ترتیب، ارکان نظام به وسیله شخصیت‌های بزرگی شکل گرفتند که اگر نبودند، این ساختارها چنین هویتی پیدا نمی‌کردند. از این نظر، مجلس و دولت به‌عنوان دو قوه مهم جمهوری اسلامی را می‌توان دو طفلی دانست که مرحوم آیت‌الله هاشمی آنها را تربیت و بزرگ کرد. این شخصیت بزرگ آقای هاشمی بود که دولت را هم بزرگ کرد و به آن شخصیت داد.
برخــــــی معتقـــــــدنـــــد ، پـــــس از دوران ریاست‌جمهوری هاشمی ، تکیه احمدی‌نژاد‌،میان پرده ای بود که جایگاه این مقام را تنزل داد. با چنین دیدگاهی موافقید؟
بله، زیرا اگر آیت‌الله هاشمی رئیس دولت نبود و کشور‌داری را کاربردی نمی‌کرد، ما امروز نمی‌دانستیم که چرا عملکرد آقای احمدی‌نژاد، اشتباه است و کشور را به عقب برگردانده و از پیشرفت و توسعه بازداشته است. شخصیت جامع و چند بعدی آقای هاشمی، در گذر زمان و آینده‌ها بیشتر روشن خواهد شد. سکوت هاشمی، فریاد هاشمی، دفاع هاشمی، انتقاد هاشمی، مسئولیت‌پذیری هاشمی، اسلام دوستی و ایران خواهی هاشمی، مردمداری و تحمل و نقد‌پذیری هاشمی و ابعاد مختلف هاشمی در تمامی دوران مدیریت هاشمی، حتی پیش از انقلاب، در زندان و بیرون زندان و در انقلاب و جنگ و صلح و قانونگذاری و مدیریت کشور و مصلحت سنجی و بالاخره روشن گری هاشمی در سال‌های پایانی، همه اینها سرمایه بزرگ مدیران کشور در حال و آینده است.

نسخه قابل چاپ