جمعه 2 فروردين 1398  
دفتر مقام معظم رهبری
ریاست جمهوری
منشور دولت تدبیر و امید
پایگاه اطلاع رسانی دولت
دکتر علی یونسی در گفتگوی تفضیلی با فصلنامه روشنا
از منظر قرآن مبنای وحدت، کرامت و ارزش انسانی است

حجت الاسلام والمسلمین علی یونسی در گفتگوی تفضیلی با فصلنامه روشنا در ارتباط با وحدت و انسجام اقوام و ادیان و مذاهب گفت: از منظر قرآن مبنای انسجام کرامت و ارزش انسانی است

این مشاور سابق رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت های دینی و مذهبی،‌ در بخشی از این گفتگو به مبحث همشناسی در قرآن پرداخت و افزود: یکی از آیات سوره مبارکه «ممتحنه»، دقیقاً نازل بر همین موقعیت است که «نظریه هم‌شناسی» نیز از همین آیه اتخاذ شده‌است. قرآن‌کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»(6). اینجا مخاطب، نه مسلمان‌ها هستند و نه مؤمنین، بلکه مردم‌اند. واژه «ناس»، شامل همه می‌شود؛ یعنی قرآن، اساس وحدت و انسجام را روی انسانیت و کرامت انسانی قرار داده‌است. بدین معنا که اگر ارزش‌های ذاتی انسان را مبنای وحدت و انسجام قرار دهیم، می‌تواند پایه‌های انسجام دینی و مذهبی را محکم کند، اما چنانچه شالوده را  بر دین یا مذهب بنیان نهیم، اختلافات هم زیادتر می‌شود؛ همان چیزی که اکنون شاهد هستیم.

به گزارش انسجام ملی متن کامل این مصاحبه به شرح ذیل است

«تنوع»، «گوناگونی» و «تکثر»، اموری اجتناب‌ناپذیر، طبیعی و مبتلابه‌ تمامی جوامع انسانی هستند که در کلیه ابعاد و جهات انسانی رخ می‌نمایند؛ از حوزه فیزیکی و  اجتماعی گرفته تا اعتقادی و مذهبی. نکته مهم و تعیین‌کننده، نوع نگرش حاکم بر جامعه در قبال این تنوع و تکثر است؛ بهره‌برداری به عنوان یک «فرصت» یا تقابل به منزله یک «مشکل و تهدید»، هر یک نتایج و پیامدهایی متفاوت خواهدداشت. در گفتگوی پیش‌رو، ابعاد مختلف این موضوع، ریشه‌هایش در قرآن و سیره معصومین(ع) و نقش آن در «اتحاد و انسجام» جامعه، مورد تشریح و تبیین قرار گرفته‌است.

حجت‌الاسلام و المسلمین «علی یونسی» وزیر اسبق اطلاعات و مشاور سابق رئیس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، با تکیه بر سال‌ها تجربه عملی و مطالعاتی در این زمینه، به تشریح موضوع فوق، از رهگذر ارائه نظریه‌ای تازه پرداخته و در حاشیه این مبحث، مسائل مربوط به مدیریت جریان‌های فرقه‌ای را نیز مورد نقد و بررسی قرار داده‌اند. در ادامه، مشروح گفتگوی اختصای «روشنا» با آقای یونسی، تقدیم مخاطبان محترم می‌گردد: 

-دیدگاه حضرتعالی در باب همزیستی اقوام و پیروان اقلیت‌های دینی و مذهبی در جامعه چیست؟ 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. ما در خصوص همزیستی اقوام و مذاهب و به طور کلی، تنوع و تکثر موجود در هر جا، نظریه‌ای ارائه کرده‌ایم. این نظریه، «هم‌شناسی» نام دارد؛ به معنای به رسمیت شناختن تنوع و تکثر. نظریه مزبور که از قرآن اتخاذ شده، صددرصد بومی و دینی است و به هیچ دانشمندی تعلق ندارد. معتقدیم که قرآن، این نظریه را برای حل تضادهای جوامع مطرح کرده‌است. این تنوع و تکثر که از نظر قرآن، هم لازم است و هم نوعی فرصت، در هر جامعه‌ای به‌گونه‌ای خودنمایی می‌کند و هیچ جامعه‌ای، عاری از تنوع نیست. تکثر و تفاوت، لازمه خلقت است. خداوند در آفرینش، تکرار ندارد و هر چه آفریده، بی‌نظیر است. فلاسفه هم قاعده‌ای دارند، می‌فرمایند: «لا کرهٍ فی وجوه». هر کدام از مخلوقات، به‌تنهایی، موجود مستقلی هستند که قبل از آن، شبیهش نبوده و  بعد از آن هم نخواهد بود. قرآن به شدت بر ضرورت تکثر و تنوع، تأکید دارد و آن را نشانه قدرت خداوند و لازمه خلقت می‌داند. این تنوع و تکثر در همه ابعاد و جهات انسانی وجود دارد؛ از مسائل فیزیکی گرفته تا حوزه‌های اجتماعی، اعتقادی و مذهبی. به اعتقاد قرآن این تنوع و گوناگونی، مشیت و اراده خداست. تنوع در زبان، مذهب، اقوام، ادیان و... مکرر به عنوان نشانه توحید و آیات الهی در قرآن مورد اشاره قرار گرفته‌‌است. خداوند می‌فرماید: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً...» (1)، اگر خدا می‌خواست یک امت واحده درست می‌کرد، ولی خداوند این کار را نکرد. «وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ»(2)، همیشه این اختلاف وجود دارد؛ به تعبیری، آرمان یک دین و مذهب بودن همه آحاد بشر و تعلق آن‌ها به یک قوم و زبان واحد، از سوی خداوند نفی می‌شود و پرودگار متعال، چنین چیزی نخواسته‌است. نه اینکه امکان‌پذیر نباشد، بلکه این، جزء محسنات نیست. هرچه خداوند انجام می‌دهد، از جمله تنوع در خلقت انسان و مسائل اجتماعی، فکری و قومی، بهترین است. با این مقدمه کوتاه، می‌توان گفت که این اختلاف، هم لازمه آفرینش است و هم اراده خداوند. از طرفی، از بین بردن آن، نه امکان دارد و نه به مصلحت است؛ یعنی اینکه همه مردم به یک مذهب وارد شوند، شدنی نبوده و برخلاف مصلحت خداوند است، حتی با ظهور امام زمان(عج) نیز این اتفاق نمی‌افتد. قرآن به عنوان یک قاعده می‌گوید: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ...»(3). این آیه، خبر از یک سنت الهی می‌دهد، یعنی مشیت، اراده و قانون خدا این است که هیچ عقیده‌ای را با زور نمی‌توان بر کسی تحمیل کرد. ایمان، یک مسئله قلبی ا‌ست و تسلیم شدن، عملی فیزیکی. قرآن هم به این مسئله اشاره دارد و می‌فرماید: «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا...»(4)، اعراب می‌گویند ایمان آوردیم، اما قرآن می‌گوید چنین ادعای بزرگی نداشته باشید و «...قُولُوا أَسْلَمْنَا... »(5)، بگویید ما مسلمان شده‌ایم؛ و به این ترتیب، قرآن این مسئله مهم را در همان ابتدا حل می‌کند.
 
-به دیدگاه قرآن در باب تنوع و تکثر اشاره فرمودید؛ به طور کلی، سیره پیامبراکرم(ص) و ائمه‌معصومین(ع) در قبال تکثر و پیروان ادیان،‌ مذاهب و اقوام چگونه بوده‌است؟
جامعه کوچک مدینه، پیش از هجرت پیامبر(ص) و ورود اسلام، با طیف متنوعی از تنوع و گوناگونی مواجه بود و اختلافات قومی زیادی در این شهر وجود داشت. نزاع‌های تاریخی دو قبیله «اوس» و «خزرج»، مصداق بارز این امر است. پیروان ادیان (مسیحیان و یهودیان) و افراد مدعی حکومت نیز بخش دیگری از این اختلافات بودند. وقتی اسلام به این شهر وارد شد، پدیده‌ای جدید بود، لذا نه‌تنها احتمال از میان رفتن اختلافات نبود، بلکه چه‌بسا ممکن بود اختلافات تازه‌ای هم اضافه شود، چنانچه همین اتفاق رخ داد. با اینکه همه با پیامبر(ص) بیعت کردند، اما ریشه‌های اختلاف همچنان وجود داشت؛ اختلافی که عمدتاً در عدم شناخت طرف مقابل، به رسمیت شناختن تنوع و تکثر و پذیرش یک قوم، عقیده و مذهب، ریشه داشت. این اختلافات بعد از مدتی، نمایان شد، به گونه‌ای که نگرانی پیامبر اکرم(ص) را بابت بروز جنگ داخلی برانگیخت. به هر روی، هسته مرکزی اسلام در مدینه شکل گرفته بود و اهالی آن شهر، همه تسلیم شده بودند‌، اما دشمنی‌ها همچنان وجود داشت و اختلافات که پیش‌تر جنبه قومی داشتند، ممکن بود رنگ مذهبی نیز پیدا کنند. پیامبر(ص) برای حل این مسئله، اقدامات عملی انجام دادند که به «عقد اخوت» معروف است. این سازمان، رفتار و اخلاق جدید، بسیار مؤثر واقع شد و پیغمبر(ص)  این اختلافات را مهار کرد.

یکی از آیات سوره مبارکه «ممتحنه»، دقیقاً نازل بر همین موقعیت است که «نظریه هم‌شناسی» نیز از همین آیه اتخاذ شده‌است. قرآن‌کریم می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا»(6). اینجا مخاطب، نه مسلمان‌ها هستند و نه مؤمنین، بلکه مردم‌اند. واژه «ناس»، شامل همه می‌شود؛ یعنی قرآن، اساس وحدت و انسجام را روی انسانیت و کرامت انسانی قرار داده‌است. بدین معنا که اگر ارزش‌های ذاتی انسان را مبنای وحدت و انسجام قرار دهیم، می‌تواند پایه‌های انسجام دینی و مذهبی را محکم کند، اما چنانچه شالوده را  بر دین یا مذهب بنیان نهیم، اختلافات هم زیادتر می‌شود؛ همان چیزی که اکنون شاهد هستیم. در تعبیر قرآن، منشأ وحدت انسان، دو چیز است؛ یکی خالق او و دیگری، پدر و مادرش یعنی منشأ خانوادگی و ارزش‌ها، مشترک است. همچنین در جاهای دیگر توضیح می‌دهد که تنوع و تکثر موجود، امری است ضروری و چنانچه شما از این تنوع و تکثر احساس خطر می‌کنید، به دلیل عدم «تَعارف»(شناخت) است. اگر تعارف داشته باشید و یکدیگر را به رسمیت بشناسید، احساس می‌کنید که همه با هم دوست هستید. شرک، افراد را در مقابل هم قرار داده، باعث فروپاشی جامعه می‌شود و در مقابل، وحدت در آفرینش و یگانگی خداوند، مردم را به اتحاد دعوت می‌کند. اسلام با شرک مبارزه و مردم را به وحدت و یگانگی دعوت می‌کند. پیغمبر(ص)، اهل کتاب مدینه را به اسلام دعوت نکرد، بلکه آن‌ها را به «قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء ...»(7) فراخواند؛ بیاییم در همان مشترکات خود (خداوند) با هم همکاری کنیم؛ یعنی هر کس، خدا را به وحدانیت قبول دارد (اعم از مسیحی، زرتشتی، یهودی یا صابئی)، می‌تواند در کنار اسلام قرار گیرد و آن‌ها را به یک همزیستی مسالمت‌آمیز دینی دعوت نمود. اسلام با شرک متمرکز در مکه که همه را در مقابل هم قرار می‌داد، به مبارزه پرداخت. پیغمبر(ص) با مشرکینی که سر جنگ داشتند مقابله می‌کرد، با دیگر مشرکان، سر جنگ نداشت؛ یعنی حتی مشرکی که صلح‌جو بود، اسلام با او رفتاری  مصالحت‌جویانه پیش گرفت. پیغمبر(ص) با تعداد زیادی از طوایف مشرک شبه‌جزیره، قرارداد صلح امضا کرد ولی در مقابلِ مشرکین متجاوزی که ایشان را از مکه بیرون کردند، ایستاد.

-بنابراین، «تَعارف»(شناخت) نقش مهمی در وحدت و انسجام جامعه ایفا می‌کند؛ چطور باید به این شناخت دست یافت و آن را تعمیق و درونی ساخت؟
رسالت اصلی اسلام -از منظر اجتماعی- دعوت مردم به انسجام، اخلاق و انسانی زندگی‌کردن است که همه ادیان الهی در این امر مشترک‌اند. این آیه شریفه می‌فرماید: «ما شما را گوناگون آفریدیم و هیچ‌کس بر دیگری ترجیح ندارد، اِلا با یک ارزش انسانی».

در ارزش‌های انسانی، مسابقه کنید، هر کس در این مسابقه، برنده شود، برتر است. تنها، کسی که وارد مسابقه نشده، عقب مانده و هر کس در این مسابقه شرکت کند، درنهایت برنده است. همه دونده‌ها در یک مسیر مشخص و با یک هدف معین(خدا) و در عین حال، در یک جهت حرکت می‌کنند و هیچ‌کدام ضد دیگری نیستند. هر کس تلاش می‌کند جلو بیفتد نه اینکه مانع دیگری شود. به عبارتی قرآن، از همه پیروان ادیان برای شرکت در این مسابقه دو به سمت خدا دعوت می‌کند. هیچ‌کس، حق ندارد مانع دیگری شود و در غیر این‌صورت، اسلام با مانع‌تراشان، مبارزه می‌کند؛ «... فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ... »(8)، در این مسابقه کار خیر، سعی کنید از یکدیگر پیشی بگیرید. البته «... إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ...»(9). بهترین‌های شما، کسانی هستند که مدارج عالی انسانی، اخلاقی و دینی را طی کردند که «عندالله» است. کمالی که هر کس در مسابقه، دریافت می‌کند به خاطر رقابت طرف مقابل است. بنابراین، همه در تکامل جامعه اسلامی، سهیم هستند و یکایک افراد، مرهون این مسابقه دسته‌جمعی‌اند،‌ بی‌آنکه هیچ‌کدام، مانع دیگری باشند. خداوند در این آیه می‌فرماید:«... إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُو»(10).

ما در اینجا، «تعارف» را به معنای به رسمیت شناختن تکثر و تنوع انسان‌ها گرفته‌ایم. این تنوع و تکثر در دین، قوم، مذهب و عقیده، نمود می‌‌یابد؛ اینکه انسان را به عنوان خلیفه و آیت خدا به رسمیت بشناسیم. هر انسانی، به تنهایی در درون خود، «خلیفه‌الله» است. مظهر همه کمالات انسانی در این موجود وجود دارد، حتی اگر فرعون باشد. هیچ انسانی به دلیل اینکه انسان است، از این کمالات بالقوه، محروم نشده. خداوند در درون هر انسانی، این استعداد را قرار داده تا آن را به منصه‌ظهور رساند. ما به جای نزاع و  محروم ساختن دیگران، باید یکدیگر را به رسمیت شناخته و از هم کمک بگیریم. در جامعه‌ای که همه در حال مسابقه برای رسیدن به بهترین هستند، به جای اینکه در مقابل هم قرار بگیریم، در کنار هم حرکت کنیم؛ این ایده‌ای است که آیه مذکور به ما می‌دهد و تمام دعواهای قومی، مذهبی و دینی را حل می‌کند. قضاوت در خصوص برحق‌، خوب یا بد بودن افراد، عندالله است. بدی، آن است که ما با یکدیگر نزاع کنیم. نفس دعوا، تقابل و دشمنی با هر کسی، بد است، چراکه، مانع کمال و مسابقه است. به جای اینکه استعدادهای الهی و کمالات خدایی را به ظهور برساند، آن‌ها را نابود می‌کند. اگر چنین حالتی(به رسمیت شناختن یکدیگر) در یک محیط کوچک صورت پذیرد، امنیت برقرار می‌شود و هر جا امنیت برقرار شود، خداوند پرستش شده و جایگاه انسان نیز دیده می‌شود؛ « فَلْیَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیْتِ * الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ »(11) می‌فرماید: خدای خانه کعبه را بپرستید که شما را از گرسنگی و ترس در امان نگاه می‌دارد. این یعنی به جای نزاع، با یکدیگر زندگی کنیم؛ منظور از همزیستی هم این نیست که دیگران باید مثل ما باشد، بلکه مراد، پذیرش یکدیگر است؛ اینکه، هر کس را در محیط خود، بپذیریم.

-نقش و جایگاه «گفتگوی ادیان و مذاهب» را در این رابطه چطور ارزیابی می‌کنید؟
قرآن از این مقوله با عنوان «جدال احسن» تعبیر کرده‌ که مراد از آن، مباحثه و گفتگوی علما، بزرگان و فرهیختگان با یکدیگر است.

خداوند می‌فرماید: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ...»(12)؛ یعنی  به جای اسلحه و زور، کلام و منطق را به کار بگیریم و قضاوت را به وجدان بسپاریم. هر چه وجدان انسان پسندید، ملاک قرار دهیم. خداوند نمی‌گوید: «حرف من» را تبعیت می‌کنند، بلکه تأکید می‌فرماید: «هر چیزی که خودشان پسندیدند». یعنی خداوند به انسانی که آفریده، حق اختیار و آزادی داده‌ و بر همین اساس، انسان در پذیرش حق، آزاد است. این امر در پرتوی جدال احسن اتفاق می‌افتد، نه جدال غیراحسن. مراد از جدال غیراحسن، همان نزاع‌ها و لجبازی‌های ماست که جنبه قهرآمیزش در جنگ‌ها ظهور پیدا می‌کند. مظهر بارز جدال غیراحسن، جنگ‌های دینی است که در پرونده تمام ادیان و مذاهب دنیا، بدون استثناء وجود دارد. جنگ‌های صلیبی هزارساله مسیحیان با مسلمانان یا جنگ‌های فرقه‌ای مسلمین با یکدیگر، خشونت‌ کنونی بودائیان در قبال مسلمانان، از آن جمله است. قرآن، ریشه تمام این نزاع‌ها را در این می‌داند که ما نمی‌خواهیم یکدیگر را به رسمیت بشناسیم، می‌گوییم: من حقم و تو، باطل. می‌خواهیم حق و باطل را با زور تحمیل کنیم نه با منطق. قرآن، میزان حق و باطل را با منطق بیان می‌کند، اما تاریخ بشری با زور، حق و باطل را پیش برده، نه منطق و هنوز هم زندگی بشر به همین صورت اداره می‌شود. بنابراین، گفتگوی منطقی و جدال احسن در جامعه‌ای متکثر، نقش مهمی در شناخت از یکدیگر(تعارف) داشته و جامعه را به سمت وحدت و انسجام، رهنمون می‌سازد.



-با توجه به فرمایشات حضرتعالی، می‌توان به تنوع و تکثر از منظر یک «فرصت» نگریست؟
بله، این نیز بخشی از نتایج نظریه «هم‌شناسی» است. ببینید، ما در ایران، هم از نظر قومی، متکثر و متنوع هستیم و هم از منظر دینی، مذهبی و فِرَق، تنوع داریم. این شرایط تقریباً در همه دنیا مشابه بوده و جوامع مختلف با این مسئله تکثر و گوناگونی مواجه هستند، اما نکته قابل‌تأمل آن است که از نظر قرآن، این یک «مشکل» نیست. یعنی از نظر قرآن، «مشکل تنوع و تکثر»، تعبیری غلط است. این ما هستیم که آن را یک مشکل، تهدید و خطرناک می‌بینیم و از منظر قرآن، تمام این تنوع و تکثر، نوعی «مزیت»، «فرصت» و «استعداد»های مختلف است که باید از آن بهره گرفت. این موضوع در آموزه‌های قرآن و روایات اسلامی با تعابیر گوناگون مورد اشاره قرار گرفته‌است. یکی از تعابیر قرآن از این تنوع، تحت عنوان«معادن» است؛ از هر معدن، ماده‌ای استخراج می‌شود که بخشی از نیازمندی‌های جامعه را رفع می‌کند. به عقیده قرآن، انسان‌ها هم به همین‌ صور‌ت‌اند. بنابراین از نظر قرآن، تفاوت در رنگ، زبان، قوم و دین، نه یک «خطر»، بلکه «فرصت»ی سودمند است.تنوع و تکثر، تکامل می‌آورد، چراکه رقابت‌زاست.
 
-برخی برای واژه «اقلیت»، بار منفی متصور بوده و معتقدند اطلاق این واژه به شماری از افراد، القاکننده احساس تبعیض است. شما در این زمینه از تعبیر «تبعیض مثبت» استفاده کرده‌اید؛ قدری در این رابطه توضیح دهید؟
تعبیر یا اصطلاح «اقلیت» هم در قانون اساسی ما ذکر شده و هم در علوم انسانی،‌ از جمله جامعه‌شناسی مورد اشاره قرارگرفته‌است. همچنین، یکی از رایج‌ترین و پرکاربردترین اصطلاحات‌ در دنیای سیاست است. هیچ‌کدام از واژه‌های «اکثریت» و «اقلیت» در جای خود، بار منفی ندارد. اکثریت و اقلیت، درحقیقت نوعی تقسیم‌بندی برای حل حقوقی مشکلات موجود است، منتها از آنجا که بروز تعصبات مذهبی در جامعه، تنوع دینی را منفی جلوه داد، واژه «اقلیت» نیز حساسیت برانگیز شد.

در حوزه سیاست، وقتی دو حزب با یکدیگر رقابت می‌کنند، یکی رأی کمتری می‌آورد و دیگری بیشتر. رأی نیاوردن، به معنای بد شدن نیست، بلکه باید برای حل مسئله حقوقی-سیاسی مجلس یا ریاست‌جمهوری، به این فرمول تن دهند. به این ترتیب می‌توان گفت، بحث اقلیت و اکثریت در تمام عرصه‌های سیاسی و اجتماعی مطرح است و هیچ بار مثبت یا منفی هم ندارد، اما در حوزه دینی، کمی متفاوت است؛ مثلاً، اکثریت را پیروان یک دین دارند و جمعیت‌های کوچک‌تری از دیگر ادیان و مذاهب هم وجود دارند، در اینجا آنچه به واژه اقلیت، بار منفی داده، تعصبات دینی –برآمده از جمعیتی اندک- است. اگر این تعصبات دینی، حذف شود، نه «اکثریت» به اکثریت بودن خود افتخار می‌کند و نه «اقلیت» از اقلیت بودن خویش احساس بدی دارد. ما در همه شهرهای ایران بدون استثنا، جمعیت‌های کوچکی از پیروان ادیان، اقوام و زبان‌های مختلف داشته‌ایم که به صورت کاملاً مسالمت‌آمیز در کنار یکدیگر زندگی‌ کرده‌اند و هیچ مشکلی هم پیش نیامده‌است، اما هنگامی که پای تعصبات دینی به میان می‌آید، یک عده تبدیل می‌شوند به «خوب» و شماری دیگر، «بد»؛ مشکل ما همین مسئله است. وقت جنبه‌های منفی تعصبات به یک هنجار تبدیل و در جامعه مطرح می‌شود، آن را منشأ قضاوت قرار داده و می‌گوییم: «این‌ها اقلیت‌اند، پس بدند، آن‌ها اکثریت‌اند پس خوبند». این حالتی است که نباید اتفاق بیفتد، اما متأسفانه رخ داده. این مسئله که در همه جای دنیا هم وجود دارد، نوعی میدان دادن به گروه‌ها و جریان‌های متعصب است؛ با اینکه در اقلیت‌  قرار دارند اما خود را مبنای حق قرار داده، همه حقوق را از آن خود می‌دانند و دیگران را باطل  و محروم از حق به شمار می‌آورند. این محرومیت از حق که یک بخش آن به ارزش‌گذاری‌های اجتماعی برمی‌گردد، در نهایت باعث خط‌کشی‌های «خوب» و «بد» می‌شود.

قبل از اینکه درباره «تبعیض مثبت» توضیح دهم، باید بگویم که گاه حس بی‌عدالتی وجود دارد و زمانی، واقعاً بی‌عدالتی در مورد جوامع اقلیت رخ می‌دهد. خب اکثریت، موظف به تأمین حقوق اقلیت است. مثلاً، از نظر سیاسی، در مجلس، اکثریت موظف شده حقوق اقلیت را تأمین کند. در جامعه، دولت این وظیفه را بر عهده دارد و به اکثریت هم آموزش داده شده که حرمت اقلیت را حفظ نماید تا تجاوزی به حقوق اقلیت صورت نگیرد، اما ممکن است در مواردی به حقوق آن‌ها تجاوز شود. در جامعه ما هر دو حالت فوق وجود دارد؛ هم حس بی‌عدالتی و هم بی‌عدالتی عینیت‌یافته. یعنی یک اقلیت مذهبی، هم به حقوقش تعدی شده و هم حس تحقیر و بی‌عدالتی را دارد. جالب‌آنکه، بی‌عدالتی را راحت‌تر می‌توان حل کرد، اما از بین بردن حس بی‌عدالتی، بسیار دشوار است، به‌طوری‌که گاهی بی‌عدالتی را از بین می‌بریم اما حس بی‌عدالتی همچنان وجود دارد. در هر جامعه‌، اقلیت‌های گوناگونی وجود دارد، اعم از: قومی، مذهبی، فرقه‌ای و حتی سیاسی. وظیفه حکومت درقبال آن‌ها دو چیز است: یکی، ترویج آموزه‌های اخلاقی و نرم‌های اجتماعی و آموزش زیست مسالمت‌آمیز در کنار یکدیگر است و دیگری، وضع قوانین عادلانه، به صورتی که همه در مسیر قانون و هنجارهای طبیعی حرکت کنند و به هر کس به اندازه استحقاقش، مزیت داده شود تا همه احساس کنند که در مورد آن‌ها عادلانه عمل می‌شود. در جامعه ما هر دوی این وظایف، ضعیف است، یعنی هم نسبت به اقلیت‌ها ظلم‌ها شده، هم نوعی احساس بی‌عدالتی وحشتناک وجود دارد، به همین خاطر ما معتقدیم باید «تبعیض مثبت» کرد؛ یعنی بیش از اندازه عادی، باید درصدد جبران گذشته‌ها برآییم. مثلاً، 50 درصد جمعیت یک شهر، یک قوم است و 50درصد آن، قومی دیگر، اما تمام مزایا به یکی از اقوام تعلق دارد. ما باید این ظلم را جبران کنیم؛ تبعیض مثبت بدین معناست.

-ما در کشور خود شاهد تنوع جریان‌های فرقه‌ای از غرب تا شرق هستیم؛ از کرمانشاه(مهد اهل‌حق‌) تا گناباد(کانون گنابادی‌ها).
فرقه‌های سنتی نظیر شیخیه، گنابادیه، ذهبیه، نعمت‌اللهیه، اهل حق و اسماعیلیه، با آزادی کامل در حال فعالیت در اماکن خود مانند «جم‌خانه‌ها» و «خانقاه‌ها» هستند، اما اقطاب برخی از بعضی از این‌ فرقه‌ها مواضعی دارند که منشأ بروز اختلاف شده، شماری نیز مرتکب تخلفاتی شده‌اند. این رویکرد با تسهیلاتی که این نهاد و دیگر ارگان‌های متولی نسبت به آن‌‌ها اعمال می‌کنند، منافاتی ندارد؟ در قبال این آزادی عمل، چه توقعی باید از جریان‌های فرقه‌ای داشته باشیم؟

بهتر است بگوییم آن‌ها چه توقعی از ما دارند و ما چقدر به انتظاراتشان پوشش داده‌ایم. به اعتقاد من، برخی افراد فرقه‌گرا، فرقه‌ها را تحریک کرده و به موضع می‌کشانند. فرقه‌های ایرانی، به‌خصوص فرق سنتی و عرفانی، به طور کامل، همکار دولت جمهوری اسلامی هستند، نه فقط با جمهوری اسلامی بلکه هر دولتی که سر کار باشد با آن همکاری می‌کنند. هیچ‌کدام از فرق درویشی، اهل‌حق، انواع فرق شیعه دوازده‌امامی یا چند امامی و مواردی که شما اشاره کردید، در شرایط عادی، معارض جمهوری اسلامی نیستند. متأسفانه، برخی افراد افراطی که در نهادهای قدرتی و حاکمیتی نفوذ کرده‌اند، با ایجاد محدودیت یا انشعاب و اختلاف، آن‌ها را در مقابل جمهوری اسلامی قرار می‌دهند. عده‌ای معتقدند که باید این فرقه‌ها را به این مرحله رساند تا بتوان با آن‌ها برخورد کرد. هیچ‌کس این حرف را به شما نمی‌زند ولی من می‌گویم، برخی بر این باورند که برای از بین بردن فرقه‌ها باید آن‌ها را ضدانقلاب کرد! مثلاً، می‌گویند باید اهل‌سنت را به جایی بکشانیم که برچسب داعش به آن چسبانده و بتوانیم مورد برخورد قرار دهیم. به همین‌خاطر می‌توان گفت، بسیاری از موضع‌گیری‌های فرقه‌ها، دست‌ساز و مجعول است؛ یعنی در شرایط طبیعی، اینچنین نیست. باید با نظارت، کنترل و مدیریت درست، آن‌ها را از حالت افراطی خارج کرد. اگر جنبه تهدیدکننده پیدا کرده‌اند، باید این حالت را منتفی کرد و آن‌ها را به شرایط طبیعی بازگرداند تا با جمهوری اسلامی همکاری کنند. دشمن‌تراشی، دعوت افراد به گروه‌های افراطی، شر درست کردن و سوق دادن گروه‌ها به سمت اقدامات تروریستی، هنر نیست. هنر این است که بتوانیم آن‌ها را به زندگی طبیعی بازگردانیم‌. ما چهار سال تلاش کردیم که این‌قبیل اتفاق‌ها نیفتد اما متأسفانه، در نهایت این کار را کردند. حادثه پاسداران تهران[غائله جنایت‌بار فرقه گنابادی در اسفند 1396] شایسته شهر ما نبود، کاری کردند که بالأخره عده‌ای از آن‌ها دست به جنایت زدند،‌ در حالی‌که می‌توانستیم از این فاجعه جلوگیری کنیم، همان‌طور که با مدیریت درست می‌توان از وقایع احتمالی آینده نیز جلوگیری به عمل آورد. ما باید به مثابه حاکمیت عمل کنیم؛ یعنی مصلحت مردم و امنیت را در نظر بگیریم، نه مصلحت یک فرقه. گاه برخی افراد به جای یک فرقه عمل می‌کنند، یعنی ما را  به جایی می‌کشند که مثل یک فرقه رفتار کنیم نه مثل یک حکومت. وظیفه حکومت، تأمین امنیت جامعه است، نه اختلاف‌افکنی و ایجاد شر.

- سؤال بعدی در خصوص «قوانین ضدفرقه‌ای» است که در بسیاری از کشورهای جهان، از جمله فرانسه، آلمان، دانمارک، اسلواکی، اتریش و.. مصوب و اجرایی می‌شود. آن‌ها نتایج مجموعه تحقیقات خود در این زمینه را به پارلمان اروپا عرضه کردند، در اتحادیه اروپا نیز جزواتی تهیه شد  و در نهایت، قوانینی در این رابطه وضع گردید؛ با توجه به اینکه در کشور ما چنین قوانینی وجود ندارد، دیدگاه حضرتعالی در‌باره کارکردها و جنبه بازدارندگی قوانین مزبور چیست؟

بی‌تردید، هیچ کشوری، فرقه‌گرایی –به‌خصوص فرقه‌های نوظهور- را تحمل نمی‌کند، چنانچه ما هم نباید تحمل کنیم. دعوت به فرقه و ایجاد اختلاف، امنیت ملی را از بین می‌برد. این وظیفه حکومت است که اجازه ظهور فرقه‌ای جدید را  ندهد تا فرقه‌گرایی در کشور رواج پیدا نکند. کشورهای اروپایی –به عنوان مهد همه فرقه‌‌ها- نیز اجازه فرقه‌گرایی نمی‌دهند. منظور از فرقه‌گرایی، تبلیغ، ترویج، دعوت به فرقه‌ها و ایجاد اختلاف است؛ اینکه در مسجد و محراب، جزوه و کتاب پخش شود، گروهی را اغفال شده، راهپیمایی و دیگر اقدامات تحریک‌آمیز صورت گیرد و...، که پذیرفتنی نیست، اما اینکه یک فرقه‌ در خانقاه، مسجد یا حسینیه، مراسم و آیین خویش را اجرا ‌کند، فرقه‌گرایی محسوب نمی‌شود. البته نباید اجازه داد که فرقه‌ها تعارض یا تحریکاتی-به هر شیوه‌ای- داشته باشند اما هر فرقه‌ای می‌تواند در محیط خود، برنامه مذهبی خویش را اجرا کند، نه‌تنها نباید با این امر‌ مخالف باشیم، بلکه باید امنیتشان را هم تأمین کنیم. تنها در شرایطی که بکوشند با تبلیغ، افراد را جذب کرده و به نوعی تحریک نمایند، باید در مقابلشان ایستاد. ترویج و تبلیغ فرقه‌گرایی، قابل پذیرش نیست. در خصوص مذاهب نیز همین‌طور است؛ اینکه یک روحانی در مسجد علیه اهل‌سنت بدگویی کند، مقبوح است و باید جلوی این کار را گرفت. اگر هر کس در مسیر خودش قرار دارد و آداب و رسومش را در محیط خود انجام دهد، هیچ مشکلی وجود ندارد اما اینکه اکثریت بخواهد اقلیت را حذف یا جذب کند، یا اقلیت دست به شیطنت بزند، مسئله‌ساز است و باید جلوی آن را گرفت.

-با  توجه به چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، نقش و جایگاه اقلیت‌های دینی و مذهبی در تحقق این هدف مقدس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

این سؤال بسیار بجایی است که نیاز به تشریح مناسب دارد. اقلیت‌ها در ایران، هم در طول انقلاب و هم در دوره جنگ تحمیلی، عملکرد درخشانی داشتند. میزان هماهنگی و همکاری آن‌ها با نظام در مقایسه با هر جای دیگر، بهترین است. صرف‌نظر از یکسری تبلیغات و شیطنت‌هایی که این‌سو و آن‌سو صورت می‌گیرد، آنچه امروز در عمل می‌بینیم، یک همکاری و هماهنگی منسجم میان اکثریت و اقلیت است و هیچ دشمنی میان مردم وجود ندارد؛ همه قوا از رهبری گرفته -که بیش از هر مقامی بر وحدت و انسجام تأکید دارند- تا رئیس‌جمهور -که با شعار حقوق شهروندی آمد- و در نهایت، مجلس شورای اسلامی که همه اقلیت‌های دینی،‌ مذهبی و قومی در آن مشارکت دارند، درخدمت مردم هستند. به عبارتی مجلس، نماد وحدت جامعه است. در این نهاد مهم، یهودی، مسیحی(ارمنی و آشوری)، اهل سنت و همه اقوام (اعم از ترک، لر، بلوچ و...) در کنار یکدیگر کار می‌کنند. جمهوری اسلامی ایران، مدافع اصلی اقوام بوده و در ارائه خدمات برای آن‌ها اولویت قائل است. همچنین برای دفاع از حقوقشان هزینه سنگینی را در خارج از کشور می‌پردازد. در خیلی موارد نیز دفاع لفظی است که دیگران به شکل دیگری از آن تعبیر می‌کنند. آنچه در انقلاب، جنگ تحمیلی و دیگر مسائل اتفاق افتاده، نمایانگر همکاری متقابل اکثریت با اقلیت است. بگذریم از تبلیغات دروغینی که برخی مغرضان راه انداخته‌اند، ولی واقعیت، همین پرونده همکاری قابل‌قبول است. با این حال، ما اعتراف می‌کنیم که حس تبعیض و در مواردی تبعیض نیز وجود دارد، اما سیاست جمهوری اسلامی بر رفع این تبعیض‌ها متمرکز است. برای نمونه، اکنون تعداد دانشجویان استان سیستان و بلوچستان به عنوان محروم‌ترین استان کشور، بیش از میزان موجود تمام دانشجویان در دوره پهلوی است. در گذشته، ناچار بودیم برای تصدی پست‌هایی چون فرمانداری،  استانداری و ... از دیگر نقاط ایران به این منطقه، نیرو اعزام کنیم، اما امروز، نیروهای تربیت‌‌شده بومی برای اداره این استان و حتی نقاط دیگر به قدر کافی وجود دارد.

به اعتقاد من، انتقاد به جمهوری اسلامی درخصوص کم‌کاری در این زمینه،‌ جفایی آشکار است. جمهوری اسلامی در این 40 سال، خدمات زیادی به اقلیت‌ها ارائه کرده و اگر هم مسائلی وجود دارد، از اقدامات گروه‌ها و اقلیت‌های فرقه‌ستیز و اقلیت‌ستیز، نشأت گرفته و مشکل از نهادهای متولی نیست. درواقع، این تعصبات است که مشکل‌ ایجاد می‌کند وگرنه، نه مردم با یکدیگر مشکلی دارند و نه دولت و نظام با آن‌ها. در عین حال، با همین وضعیت موجود نیز در قیاس با کشورهای اطراف از جمله عراق، پاکستان و...، ما بهترین شرایط را داریم.

-در مورد عملکرد و میزان موفقیت مجموعه دستیاری ویژه ریاست‌جمهوری توضیح دهید. گاه برخی اقلیت‌ها از اقدامات این مجموعه گله‌مند بوده‌اند، مثل مطلبی که در سال‌های گذشته در «امرداد» نوشته شد یا نطق انتقادی که نمایندگان در دوره قبلی در مجلس ایراد کردند؟

این مطلب، بحث مفصلی است و مجالی مجزا می‌طلبد. یکی از ابتکارات دولت یازدهم و دوازدهم آقای دکتر «روحانی»، ایجاد این نهاد با هدف دفاع از حقوق اقلیت‌ها به صورت خاص است. اولاً، شاید کسی غیر از ما حاضر نبود این مسئولیت را بپذیرد، چراکه همه می‌دانند این سمت تا چه حد ممکن است مشکل و مخاطره‌آمیز باشد. من این مسئولیت را قبول کردم، چون این مشکل را از قبل و زمان تصدی وزارت اطلاعات، احساس کرده بودم. از طرفی، تحصیلات دانشگاهی‌ام در همین جهت بود و تمام مطالعات جانبی‌ و تحقیقات خود را نیز به این سمت سوق دادم. به عبارت بهتر، بنده این ضرورت را آن موقع احساس کردم که پایداری وحدت ملی، مستلزم تقویت مبانی و مؤلفه‌های اساسی اجتماعی و ملی از یک‌سو و مقابله با عوامل تهدیدکننده وحدت اجتماعی، از سوی دیگر است. در ستاد انتخابات آقای دکتر روحانی هم مسئولیت صحبت با اقوام مختلف ایرانی را بر عهده گرفتم. البته آن زمان، مشکلات و موانعی وجود داشت اما چون از من شناخت مثبتی داشتند -کردها، بلوچ‌ها، اقلیت‌های دینی و فرقه‌ها- بلافاصله استقبال کردند. زمانی که مسئولیت وزارت اطلاعات را برعهده داشتم، بسیاری از مشکلات آن‌ها را حل کردیم و این باور در آن‌ها ایجاد شد که ما ایشان را قبول داریم؛ این امر خیلی مهم است. پس از انتخابات نیز برخلاف پیش‌بینی‌ها، آقای روحانی این مسئولیت را به بنده سپردند و فکر می‌کنم در وظیفه‌ای که بر عهده دارم و کاری که باید انجام می‌دادم، موفق بوده‌ام. برای بررسی این موفقیت، کافی ا‌ست از نخبگان اقلیت‌ها نظرسنجی داشته باشید، ممکن است انتقاداتی به نهادهای دیگر داشته باشند اما نسبت به این بخش و کارکرد آن نظر مثبتی دارند. در انتخابات دور دوم کاندیداتوری آقای روحانی نیز مسئله به بهترین شکل نمود یافت، به‌طوری‌که مردم کرد، بلوچ و پیروان اقوام و مذاهب، بیشترین رأی را به ایشان دادند. به تعبیری، پیروزی قاطع آقای روحانی، مرهون همین مسئله بود. من چهار سال با آن‌ها در ارتباط بودم، سخنانشان و درددل‌هایشان را می‌شنیدم و از آن‌ها نمایندگی می‌کردم. اگر به عملکرد این نهاد اعتقاد نداشتند، قطعاً همراهی نمی‌کردند. بیش از هر چیز، ما سعی کردیم از نظر گفتمانی و نظری، کار کنیم و این گفتمان به نام «انسجام ملی»، زنده شده‌است. همه اقوام و اقلیت‌ها از نظر حقوق شهروندی، مساوی‌اند و هیچ‌کس به خاطر انتساب به یک دین، قوم یا مذهب، نباید از هیچ حق اجتماعی، محروم باشد. ما این مقوله را در سطح گفتمانی ترویج کرده و به تدریج در جامعه جا انداختیم که به نظر من، موفقیت بزرگی برای مردم ایران محسوب می‌شود. پیش‌تر، اصلاً این‌گونه بحث‌ها مطرح نبود، اما اکنون جا افتاده‌، به گونه‌ای که مخالفان دولت و  گفتمان هم از همین گفتمان استفاده می‌کنند، حتی کسانی که قبلاً نسبت به این‌ مباحث، موضع انتقادی داشتند و می‌گفتند «حرف‌های یونسی، اقوام را تحریک می‌کند،‌ مطالباتشان را بالا می‌برد، آن‌ها را مدعی می‌کند و...»، امروز همان حرف‌های ما را بیان می‌کنند و چه‌بسا پیشی هم گرفته‌اند؛ هدف ما نیز همین بود. دولت نیز در حد توان خود کوشیده در این زمینه اقدام کند. برای اولین‌بار، آقای رئیس‌جمهور به همه سازمان‌های دولتی دستور دادند در انتصابات، نسبت حضور اقلیت‌های قومی و مذهبی رعایت شود. البته در برابر این مسئله، مقاومت زیادی وجود دارد، با این حال، دولت در سطح خود این کار را انجام داده و در خیلی موارد به آن عمل شده‌است. ما امیدواریم این راه ادامه پیدا کند تا هیچ فرد‌ ایرانی به سبب پیروی از یک مذهب و دین یا انتساب به قومیتی خاص، احساس محرومیت و بی‌عدالتی نکند. همین رویکرد است که امنیت کشور را حفظ کرده و ما را از تجزیه، اختلاف، جنگ و سوق به سمت گروه‌های افراطی حفظ می‌کند.
 
-در پایان، اگر نکته‌ای دارید، بفرمایید؟
عنوان فصلنامه فرق و ادیان یعنی «روشنا»، هم نام زیبایی است که حکایت از نور و روشنایی و روز می‌کند و هم جهت مجله -در حدی که من تورق کرده‌ام- خیلی خوب است. هر چه روشنایی، بیشتر باشد، آشنایی نیز مضاعف می‌شود. آشنایی، دوستی، مهربانی، تقرب، وحدت و انسجام، همه در یک فضای روشن اتفاق می‌افتد، نه در جوی تاریک و مه‌آلود. هر چه تاریکی بیشتر باشد، احتمال بروز کدورت هم بیشتر می‌شود. امور ناپیدا، خودبه‌خود دشمنی و نگرانی ایجاد می‌کند. اغلب و شاید تمام دشمنی‌ها و تضادها، ناشی از تاریکی، جهالت و دوری از یکدیگر است. در تاریکی، دو نفر با وجود فاصله نزدیک با هم، باز هم احساس می‌کنند خیلی از یکدیگر دورند و وقتی فضا روشن می‌شود، درمی‌یابند چقدر به هم نزدیک بوده‌اند. در تاریکی، توهم هم فعال می‌شود و جای واقعیت را می‌گیرد. تخیل و خیال، یک هیولا و غول می‌سازد و فرد احساس می‌کند که در اطرافش دشمن وجود دارد. تمام این‌ها، مخلوق ذهن فردی است که در تاریکی‌ قرار گرفته‌است. جالب آنکه، کسی که در اوهام به‌سر می‌برد، متناسب با دشمنی که خودش آفریده، حرکاتی نامناسب انجام می‌دهد. یعنی نه‌تنها برای خویش دشمنی غیرواقعی تراشیده، بلکه عکس‌العملی نامتناسب نیز در قابل آن نشان می‌دهد و به زودی مغلوب همان دشمن ذهنی خود می‌شود؛ یعنی شکست‌خورده فضایی می‌‌گردد که خودش ساخته‌است. این‌ها همه در تاریکی ایجاد می‌شود و تاریکی یعنی جهالت و عدم معرفت و شناخت از محیط، تهدیدها و فرصت‌ها. امام‌علی(ع) تعبیر زیبایی در این زمینه دارند: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»(13)، یعنی مردم، دشمن چیزی هستند که نمی‌شناسند. جهالت حتی سبب می‌شود دوست را دشمن بپندارند، برای خود دشمن بتراشند یا دشمن را بزرگ‌تر از آنچه هست، تصور کنند. گاهی هم ممکن است دشمن را اشتباه بگیرند یا اصلاً او را نبینند. بنابراین، کسب شناخت و معرفت، از رهگذر روشنگری،‌ برای کنار زدن پرده‌های تاریکی و جهالت، امری است ضروری و بایسته.
پی‌نوشت:
1.             سوره هود، آیه118.
2.             سوره هود، آیه118.
3.             سوره بقره، آیه256.
4.             سوره حجرات، آیه14.
5.             سوره حجرات، آیه14.
6.             سوره حجرات، آیه13.
7.             سوره آل‌عمران، آیه64.
8.             سوره بقره، آیه148.
9.             سوره حجرات، آیه13.
10.           سوره حجرات، آیه13.
11.           سوره قریش، آیه 3و4.
12.           سوره زمر،آیه18.
13.           حکمت 163 نهج‌البلاغه.

عكس هاي مرتبط :
بيشتر
نسخه قابل چاپ